بعد خروج از انفرادی ، وقتی بخش بودم دو بار از این و اون موبایل گیر آوردم و قایمکی بهش زنگ و اس ام اس زدم ، یه بارش تو دسشویی بود، که چون درهای دسشویی برای ایمنی بیمارها قفل نداشت ، بین صداهای ... باهاش حرف زدم :))
پرسید کجایی الان ، گفتم دسشویی، گفت بیماریت اسمش چیه گفتم دو قطبی. گفت خداحافظ.
این آخرین مکالمه مون نبود. تا یه ماه پیش که زنگ زدم بهش، گفت بهم زنگ نزن به زندگیت برس
گفتم پشیمونی؟ گفت نمیتونم حرف بزنم خداحافظ.
یه آهنگ تو تلگرام براش فرستادم ، بلاکم کرد . بعدم من از تلگرام شوهرم بهش گفتم ترسو ، اونم هر چی از دهنش در اومد بارم کرد.
شوهرم پیغامارو خوند ، عصبانی شد و گفت حق نداری تلگرام نصب کنی.
خلاصه نویسی کردم. یه روز مفصلتر مینویسم.
ما را در سایت نقش بازی کن دنبال میکنید
برچسب: خداحافظ,
نویسنده:
بازدید: 68